اسكندر بيگ تركمان

483

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و فيروزى قرين حال او شد از مردم صحيح القول استماع شده كه در آن روز انواع مردانگى از قزلباش بظهور رسيده در آن معركه هشتصد نفر اوزبك بقتل آمده بقية السيف راه انهزام پيمودند . القصه بعد از ايامى كه ميرزا در فراه بسر برد و جمعى از مغضوبان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كه معظم ايشان سليمان خليفه تركمان و از طايفهء شاملو اسلام بيك بودند با ديگر جهلا و بيدولتان از خراسان نزد او جمع آمده عروس ملك خراسان را در نظر او جلوه داده بتسخير آن ولايت اغوا مينمودند و ملك محمود كه سوء مزاج رستم ميرزا را نسبت به خود ميدانست از آمدن او بفراه و جمعيت قزلباش و قدرت و استقلال او متوهم شده از مسكن خود بمحكمه كه به چپ و راست مشهور است رفته به اجتماع عموم متجندهء نيمروز مشغول شد و تا موازى ده هزار مرد بر سر او مجتمع شدند و مدت [ 330 ] هفت ماه در آنجا بود تا آنكه از عفونت هوا ميانهء مردم او وبائى عظيم پديد آمد بدين سبب اكثر مردم او متفرق شده باوطان خود رفتند . رستم ميرزا را هوس حكومت سيستان در خاطر رسوخ يافت و ملك عبداللّه فراهى كه نسبت قومى با ملوك سيستان داشت و در خدمت ميرزا كمال تقرب يافته بود متعهد شد كه بسيستان آمده جمعى از اقوام ملك محمود را بفريب ازو روگردان ساخته با ميرزا متفق سازد ملك ظريف ولد ملك ناصر الدين عم ملك محمود كه از خرد بىبهره و از عقل تنگدست و معهذا صاحب داعيه ميزيست از وعده‌هاى جميل رستم ميرزا فريب خورده با ملك محمود در مقام غدر برآمد در اثناى وباء بجهة تغيير آب و هوا ملك را بقلعهء جارونگ كه محل نزول او بود تكليف كرده و ملك جهة استرضاى خاطر او قبول اين معنى نمود . اما ملك جلال الدين ولد مشار اليه و اقوام او را از صدق مقال عارى يافته به اين معنى همداستان نشده به جهت قلعهء فتح رفتند ملك محمود باتفاق ملك على برادر زاده خود و ملك محمودى و ملك شاه حسين بقلعه جارونگ بمهمانى اقوام رفت و در اوايل فصل بهار بسير باغ و گلزار مشغول بودند كه رستم ميرزا بسعايت ملك ظريف مذكور و بعضى از ملازمان معتبر ملك محمود با لشكريان خود از افشار و غير ذلك كه از محال خراسان بر سر او جمع شده بودند از فراه به ايلغار بسيستان آمده بيكفرسخى قلعهء جارونگ رسيد ملك ظريف كه ملك را در لباس مهربانى بميهمانى برده با او در مقام فريب بود از رستم ميرزائيان هراسان شده از خدعهء خود پشيمان شده با مردم در فكر قلعه دارى شد و ملك محمود كه بسخن پسر و اقوام و خويشان نيك انديش عمل ننمود از خواب غفلت بيدار شد . مجملا رستم ميرزا قلعهء جارونگ را محاصره نموده ملك ظريف و برادران بر خلاف قرار - داد تا شانزده روز بمحاربه و قلعه دارى مشغول بودند و رستم ميرزا سليمان خليفهء تركمان را بقلعهء مذكور برسالت فرستاد و ملك عبدالله فراهى نيز آمده ملك ظريف را مرة بعد اخرى فريب دادند و او و برادران روز ديگر بىآنكه با ملك محمود مشورت نمايند به خدمت ميرزا شتافتند و ملك محمود چون حال بر اين منوال ديد دروازه‌هاى قلعه را باقوام سپرده باتفاق ملك شاه حسين باكراه به خدمت رستم ميرزا رفت و ميرزا خبر وصول ملك شنيده ظاهرا كمال ملايمت نموده در تعظيم و تجيل او دقيقهء نامرعى نگذاشت و بجهة اطمينان خاطر او با ملك ظريف و برادران كه با او خصومت ورزيده بود بىالتفاتى آغاز نهاد و همان روز با قشون و لشكر آراسته سوار شده داخل قلعه